عالم همه محو گل رخسار حسین است ذرات جهان در عجب از کار حسین است
دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش یعنی که خدای تو عذادار حسین است
فرارسیدن ماه سوگواری ابا عبدالله الحسین را به همه ی همشهریان عزیزم تسلیت عرض مینمایم.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 17:57  توسط حسین دیهوکی
|
همیشه حرفهایی هست برای نگفتن.وارزش عمیق هر کس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد....دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 8:46  توسط حسین دیهوکی
|
دل به غم دادن واز یآس سخنها گفتن
کار آنهایی نیست که خدا را دارند
غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ایت از لبه ی پنجره ی عشق زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا چتر شادی واکن و بگو بادل خود .که خدا هست .خدا هست
و چرا غصه وغم........
+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 8:44  توسط حسین دیهوکی
|
قربان نگاه خسته ات مادر
لبخند به گل نشسته ات ای مادر
در قاب نگاه مهربانیت پیداست
تصویر دل شکسته ات ای مادر
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 11:40  توسط حسین دیهوکی
|
از بزرگی پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا کردی؟
فرمود چهار اصل ....
دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم
دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش کردم
دانستم که پایان کارم مرگ است پس محیا شدم ...
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:58  توسط حسین دیهوکی
|
پایان نامه های کارشناسی ارشد
دراین قسمت سعی شده است که پایان نامه های ارشد دانشگاه های معتبر ایران را در اختیار شما عزیزان قرار بدهیم.
حسین مجد - دانشگاه علوم و فنون مازندران
سید بهزاد طلایی طبا
جواد کاتبی
سعید فدائی
مهدی شیر محمدی
کرامت الله بهزادی
دماوندی
حسن سعادتمند
+ نوشته شده در شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 12:35  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 11:30  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 10:26  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 13:22  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت 11:34  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت 11:29  توسط حسین دیهوکی
|
«با سلامی دیگر، به همه آنهایی، که تو را می خوانند
با تو خواهم گفت بر من چه گذشته است رفیق
که دگر فرصت دیدار شما، نیست مرا
نوبت من چو رسید، رخصت یک دم دیگر، چو نبود
مهربانی آمد، دفتر بودن در بین شما را آورد
نام من را خط زد و به من گفت که باید بروم
من به او میگفتم، کارهایی دارم، ناتمامند هنوز
او به آرامی گفت: فرصتی نیست دگر
و به لبخندی گفت: وقت تمام است، ورق ها بالا
هر چه در کاغذ این عمر نوشتی، تو، بس است
وقت تمام است عزیز، برگه ات را تو بده
منتظر باش که تا خوانده شود، نمره ات را تو بگیر
من به او میگفتم: مادرم را تو ببین، نگران است هنوز
تاب دوری مرا، او ندارد هرگز
خواهرم، نام مرا میگوید، پدرم اشک به چشمش دارد
نیمی از شربت دیروز، درون شیشه ست
شاید آن شربت فردا و یا قرص جدید
معجزاتی بکند، حال من خوب شود
بگذریم از همه اینها ،راستی یادم رفت
کارهایی دارم، ناتمامند هنوز
من گمان میکردم،
نوبت من به چنین سرعت و زودی نرسد
من حلالیت بسیار، که باید طلبم
من گمان میکردم، مثل هر دفعه قبل
باز برمیخیزم، من از این بستر بیماری و تب
راستی یادم رفت، من حسابی دارم، که نپرداخته ام
قهرهایی بوده ست،که مرا فرصت آشتی نشده ست
می توانی بروی؟ چند صباحی دیگر، فرصتی را بدهی؟
او به آرامی میگفت: این دگر ممکن نیست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 9:44  توسط حسین دیهوکی
|
باعرض سلام و احترام به همه ی عزیزانی که با نظرات و پیشنهادات خودشون من رو در هر چه بهتر شدن این وب کمک می کنن.البته این وبلاگ هیچ ربطی به مسایل سیاسی ندارد.خواهشمندم از نوشتن هر گونه نظرات سیاسی در این وب خودداری کنید.با تشکر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 12:50  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 9:26  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 9:24  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 9:9  توسط حسین دیهوکی
|
روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت، هر كسی غصه اينكه چه مي كرد نداشت، چشم سادگی از لطف زمين مي جوشيد، خودمانيم زمين اين همه نا مرد نداشت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 8:52  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 11:42  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 9:49  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 0:46  توسط حسین دیهوکی
|
ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم
تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست
او جانشين همه نداشتنهاست
نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است
اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند
و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد
تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی
ای پناهگاه ابدی
تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی
هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ،
ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده
و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد !
ای کسی که می گویی « غنا» حرام است ،
اصلا تو می فهمی « غنا » چیست ؟
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 11:58  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 11:49  توسط حسین دیهوکی
|
الهی ! تو استادترین مهندسعمران عالم خلقتی ! هنوز بسیاری از قوانینی كه در ساخت یكی از خانه ها به كار بردهای حتی در نزد عالمان روزگار مجهول است . خانه دل عجب مهندسیداشته.
الهی ! ای كاش در مهندسیعمران فرمولی بود تاآن را در ساخت خانه هایمان به كار می بردیم و آن خانه محل رفت وآمد فرشتگان می شد .
الهی ! مالك این ملك تویی ،خودت مهندس ساختمان وجودم باش !
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 11:47  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 11:43  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 17:3  توسط حسین دیهوکی
|
کاریکلماتور یعنی شیرین کردن حقیقت به بیانی زیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 13:21  توسط حسین دیهوکی
|
اهل درسم... روزگارم بد نیست! جیب خالی دارم...خرده پولی... سر سوزن عقلی
دوستانی دارم بهتر از عزرائیل! درسهایی بدتر از تلخی زهر !!!
و کلاسی که در این دانشگاه است.جنب دستشویی ها...جنب آن سلف خراب..من یک دانشجویم...چشمهایم کم سو.. کله ام بی مو..درس کفاره ی من!
من جنون را هر دم در میان جزوه هایم می بینم...
در کتابم جریان دارد چرت..جریان دارد پرت..همه ی فکر و خیالم متزلزل شده است
جزوه هایم را وقتی می خوانم که امتحانش فرداست!!!
برگه ی تقلب را من با غفلت مراقب عزیز می خوانم پی خونسردی خود!!!
اهل درسم پیشه ام بیکاریست..گاه گاهی در می روم از توی کلاس تا سلف...تا که با خوردن دوغ و شکلات این دل سوخته ام خنک شود...چه خیالی...چه خیالی!!!
می دانم از پس ناچاری است..خوب میدانم آخر ترم کار من زاری است !!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 13:8  توسط حسین دیهوکی
|
عمري است كه ازحضوراو جا مانديم
در غربت سرد خويش تنها مانديم
او منتظر است تا كه ما برگرديم
ماييم كه در غيبت كبري مانديم
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 13:14  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 12:42  توسط حسین دیهوکی
|
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 17:44  توسط حسین دیهوکی
|